الشيخ أبو الفتوح الرازي

355

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

آنگه خلاف كردند في [ معنى ] ( 1 ) قوله : * ( فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * ، كه اين « فوقيت » به چيست ؟ بعضى گفتند : به حجّت ، و بعضى گفتند : به مملكت و قهر و غلبه ، و از اين جاست كه پادشاهى در روميان است كه ترسايان باشند ( 2 ) ، و در جهودان نيست ، و جهودان مادام مقهور و مغلوب باشند و ذليل ، و قول اوّل اوليتر است ، براى آن كه متضمّن ترغيب در حقّ است [ 429 - پ ] و در دين او . * ( ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ ) * ، پس با من است بازگشت شما ، و ورود ( 3 ) اين مو [ رد و ] ( 4 ) عظ و ترغيب است . * ( فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيما كُنْتُمْ فِيه تَخْتَلِفُونَ ) * ، و حكم كنم ميان شما به قيامت در آنچه در دنيا در ( 5 ) آن خلاف كرده باشيد . وجه اتّصال اين كلام به اين قصّه از آن ( 6 ) جاست كه من شما را در دنيا امهال كرده‌ام و فرو گذاشته و مخيّر كرده يا ( 7 ) چنين مىكنى از تكذيب و ايذاى پيغامبران من ، و لكن اهمال نكنم ، كه مرجع و مآل شما با من است ، و آن خلاف كه كردى ( 8 ) در عيسى مريم كه بهرى گفتى ( 9 ) خداست ، و بهرى گفتى ( 10 ) پسر خداست ، و بهرى گفتى ( 11 ) بنده خداست ، و بهرى گفتى ( 12 ) ساحرى كذّاب است ، من حكم كنم ميان ايشان در اين اختلاف كردن ( 13 ) . و امّا عدول از غياب ( 14 ) به خطاب و از خصوص به عموم ، جارى مجراى آن است كه پادشاه گويد : معلوم شد پيش من كه اهل فلان شهر چه كرده‌اند از حسن طاعت و انقياد و امتثال اوامر من ، من شما را كه رعيّتى ( 15 ) مكافات به خير ( 16 ) و انواع تشريف و كرامت ارزانى دارم .

--> ( 1 ) . مج : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 2 ) . مج ، وز ، مب ، مر : باشد ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 3 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مورد . ( 4 ) . مج : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 5 ) . دب ، مب : به . ( 6 ) . دب : اين . ( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : تا . ( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كرديد . ( 9 ) . دب : بهرى گفت ، آج ، لب ، فق ، مر : بعضى گفتيد ، بعضى گفتند . ( 10 ) . آج ، لب ، فق ، مر : بعضى گفتيد . ( 12 - 11 ) . دب : گفتندى ، آج ، لب ، فق ، مر : بعضى گفتيد كه . ( 13 ) . مج ، وز ، مب ، مر : اختلاف كردند ، دب : در اين اختلاف كه كردى . ( 14 ) . دب ، آج ، لب ، فق : غايب . ( 15 ) . مب : رعيّتيد . ( 16 ) . دب كنم .